تاریخچه
 
 

مجتمع آموزشی هوشمند خدیجه کبری(س) در سال 1368 شمسی  با هدف ارائه فرصت تحصیلی به دختران، با رویکرد اخلاقی و دینی و بر مبنای فرصت برابر آموزشی پایه گذاری شده است.

این مجموعه که برگرفته از نام پر برکت حضرت خدیجه کبری(س) همسر والامقام آخرین پیامبر عزیزمان محمد مصطفی است با همت دکتر عبدلله جاسبی بنیانگذار دانشگاه آزاد اسلامی ، همسرشان خانم نسرین عباسپور تهرانی و همچنین مرحومه مغفوره سرکار خانم پروین عباسپور تهرانی به عنوان اعضای هیات موسس به منظور تلفیق تجربه مدیریت کلان همراه با تجربه سالها تلاش در زمینه آموزش و مدرسه در کنار اخلاقیات در سطح دبستان و راهنمایی تاسیس شد و طی سالهای بعد به سطوح دبیرستان و پیش دانشگاهی هم گسترش یافت آغاز به کار کرده است.

این مدرسه دخترانه هوشمند در حال حاضر در سه مقطع فعالیت می کند و مقاطع این مدرسه در سه ساختمان جداگانه و کنار هم قرار دارند:

  • پیش دبستان 1و 2 و دبستان
  • راهنمایی( متوسطه 1)
  • دبیرستان و پیش دانشگاهی( متوسطه 2)

بر اساس آمارگیری های انجام شده در مجموع از سال آغاز به کار هر مقطع تا پایان سال تحصیلی 1393-1394، تعداد فارغ التحصیلان این مجتمع به شرح زیر بوده است:

  • از دبستان:حدود 2300دانش آموز
  • از راهنمایی: حدود 1800دانش آموز
  • از دبیرستان:حدود 1000دانش آموز

 

مزیت های رقابتی

- قدمت درکنار تجربه:

در نظام های آموزشی سنت و قدمت (TRADITION) از ارزش  واهمیت بالایی برخوردار است و  مدرسه خدیجه کبری این افتخار را دارد که با ربع قرن حضور فعال در نوع  خود از با تجربه ترین ها به شمار می رود و مجموعه  افراد شامل اعضا هیات موسس ، گروه مدیران و کادر علمی مدرسه از افراد شناخته شده و بسیار با تجربه در عرصه آموزش در کشور هستند. این افراد ترکیبی آرمانی از افراد با تجربه اجرایی و علمی می باشد.
 

 - ارتباط با موسسات پیشرو تحقیقاتی و آموزشی:

این مدرسه ارتباط وثیق و پیوند محکمی با دانشگاه ها و مجموعه های علمی و تحقیقاتی در داخل وخارج از کشور دارد و از این رو در کنار تجربه خود از آخرین دستاوردهای حوزه علمی و فناوری بهره می گیرد. این ارتباط شامل همکاری های پژوهشی، توافق نامه های همکاری و حضور مستقیم اساتید دارد. 

 
- دغدغه های تربیتی و اخلاقی در کنار آموزش علمی و پژوهشی:

در کنار مسائل علمی و پژوهشی که بسیار حائز اهمیت است، اهمیت و رسیدگی به مسائل مذهبی و اخلاقی از جمله وظایف این مجتمع می باشد.


- وفاداری( دانش آموز و پرسنل) :

یکی از افتخارات مدرسه دارا بودن بالاترین رتبه وفاداری و کمترین نرخ ترک مدرسه است. طبق آمار هرساله کمتر از 5% از دانش آموزان و 4% از دبیران ممکن است با مجتمع ادامه همکاری ندهند که دلیل آن یا به خاطر عدم تطبیق با مدرسه و یا عدم رضایت از ایشان است.

 
- کیفیت در ورودی:

مدرسه  خدیجه کبری به دلیل حساسیت ها و برنامه های خاص خود تنها قادر است پاسخگوی حجم اندکی از تقاضاها در هر سال تحصیلی باشد از این رو برای ورود دانش آموز فرایند خاصی طراحی شده است تا ضمن حفظ استانداردها ،رعایت شایسته گزینی و عدالت در انتخاب صورت گیرد. به همین دلیل کیفیت فرایند تربیت و تلاش دانش آموزان از ورودی آغاز شده و دانش آموزان مدرسه از سطح توانایی بالاتر از استاندارد برخوردارند و یکنواختی برای رقابت عادلانه در کلاس ها وجود خواهد داشت.

 

امکانات و تسهیلات 

این مجتمع در یک منطقه استراتژیک در خیابان پاسداران نبش بوستان ششم و روبروی برج سفید واقع شده است. همچنین از طریق چند بزرگراه به سهولت قابل دسترسی بوده و حمل و نقل عمومی از درب مدرسه امکان پذیر است.

این مجتمع در 3 ساختمان مجزا به مساحت 2500 مترمربع و زیربنای 4000 متر مربع قرار دارد و دارای 3 حیاط ، دو نمازخانه ، دو سالن اجتماعات وامکانات ورزشی متنوع مانند استخرسرپوشیده است.

  • دارای دو آزمایشگاه مجهز در فضایی به مساحت 40 مترمربع می باشد. دانش آموزان در این فضاها امکان تبدیل تئوری های خود به عمل را دارند .
  • دارای 2 سایت کامپیوتری مجهز به سیستم های جدید می باشد.
  • همه کلاس ها مجهز به برد هوشمند، لپ تاپ و پروژکتور می باشد.
  • وب سایت این مجتمع به آدرس www.khadijekobra.sch.ir و یا www.kksec.org بسیار فعال می باشد.
  • لابراتوار زبان در مجتمع آموزشی خدیجه کبری مجهز به سیستم صوتی و تصویری بوده و قابلیت پذیرش 21 دانش آموز را به صورت همزمان دارد .
  • ورزش دانش آموزی یکی از اولویت های مهم در مجتمع آموزشی خدیجه کبری است و در این راستا استخر سرپوشیده و وسایل بدنسازی جهت استفاده دانش آموزان فراهم شده است.
  • دارای 20000نسخه کتاب به زبان فارسی و لاتین می باشد و در حال راه اندازی کتابخانه دیجیتال است.
  • امکانات ورزشی و تفریحی متعددی مانند تاپ، سرسره و دوچرخه، جهت بازی در زنگهای تفریح و بعد از مدرسه در مجموعه فراهم شده است.
 
     
 
 
نامه مدیریت مجموعه سرکار خانم نسرین تهرانی
 
 
 

هوالحق

مردانى كه نه تجارت و نه معامله‏اى آنان را از ياد خدا و برپاداشتن نماز و اداى زكات غافل نمى‏كند; آنها از روزى مى‏ترسند كه در آن، دلها و چشمها زير و رو مى‏شود. (آنها به سراغ اين كارها مى‏روند تا خداوند آنان را به بهترين اعمالى كه انجام داده‏اند پاداش دهد، و از فضل خود بر پاداششان بيفزايد; و خداوند به هر كس بخواهد بى حساب روزى مى‏دهد (و از مواهب بى‏انتهاى خويش بهره‏مند مى‏سازد). كسانى كه كافر شدند، اعمالشان همچون سرابى است در يك كوير كه انسان تشنه از دور آن را آب مى‏پندارد; اما هنگامى كه به سراغ آن مى‏آيد چيزى نمى‏يابد، و خدا را نزد آن مى‏يابد كه حساب او را بطور كامل مى‏دهد; و خداوند سريع الحساب است! (٣٧-٣٩ سوره النور)


این روزها مدرسه خدیجه کبری فضای جدیدی را تجربه می‌کند. نزدیک شدن به الگوها و استانداردهای جهانی‌، سرمایه گذاری در فناوری های نوین و بازبینی در ساختارها و نظام ها بخشی از این تغییرات است. این همه به همّت نسلی جدید انجام می شود که با ورود خود، خونی تازه به رگ های مدرسه و هوای تازه ای برجسم و جان آن دمیده اند.

آری، خدیجه کبری همان تازگی و طراوت همیشگی‌ را دارد ولی‌ هر چشمه زلالی، زلال بودن را از طریق نو شدن هر لحظه‌ خویش حاصل می‌کند و خوشحالم که امروز نسل جدید با عشق و آرمان و با توشه‌هایی‌ که رهاورد تلاش بیوقفشان برای علم اندوزی و تجربه ورزی است این فرصت را برای مدرسه ایجاد کرده‌اند.

 هر نفس نو می شود دنیا و، ما بی خبر از نو شدن، اندر بقا 
 عمر همچون جوی، نو نو میرسد  مستمری مینماید در جسد


اما در کنار همه این نکات یک نگرانی برای من وجود داشت و همین بود که بیش از همیشه وسوسه مکتوب کردن نکاتی‌ چند را حس می‌کردم و آن برایم رنگ وظیفه گرفته بود. سازمان‌ها در گذر زمان از نسلی به نسلی جا به جا می شوند و چهره موسسان در عبور از تاریخ تنها در یادها و خاطره‌ها میماند. لیکن آیندگان باید همواره به خاطر داشته باشند که موسسان چه در سر داشتند، فلسفه این مدرسه چه بود و با چه هدفی‌ این گام آغاز شد؟ بی‌ تردید دور شدن از هدف و رسالت یک مجموعه با مرگ آن یکی‌ است
. در این معامله نباید غفلت کرد و پی  جستجوی سراب رفت، از عبادت غافل شد و دین به دنیا فروخت و من نگرانم که در پایان کار با همه اهداف و آرمان های  خوب از بی تدبیری و غفلت آنچه حاصل می شود از جنس اصالت نبوده و سایه ای از اراده روز نخست شکار شده باشد.
 

  همچو آن ابله که تاب آفتاب  دید بر دیوار و حیران شد شتاب
  عاشق دیوار شد کاین باضیا است بیخبر کاین عکس خورشید سماست
 چون باصل خویش پیوست آنضیا دید دیوار سیه مانده بجا
  او بمانده دور از مطلوب خویش سعی ضایع رنج باطل پای ریش
  همچو صیادی كه گیرد سایه ای سایه كی گردد ورا سرمایه ای
  سایۀ مرغی گرفته مرد سخت مرغ حیران گشته بر شاخ درخت

این نوشتار به این واسطه مستند شده است که در این روزها برای نوشتن و مکتوب کردن رسالت و اهداف الگوهای علم مدیریت به کار گرفته می شود و بدیهی است این علم تجربی‌ ظرفیت پذیرش همه آنچه در باورهاست را ندارد و تابع محدودیت‌هایی‌ است لیکن آیندگان باید فارغ از این محدودیت ها بر بینش موسسان اشراف داشته باشند و این باور برای همیشه چارچوبی را برای تصمیم گیری و عمل در اختیار قرار دهد و مدیران آن را مبنای حرکت و راهکارهای خویش قرار دهند

بینش عالی امان است از گزند       
سر بلندم من دو چشم من بلند       

دوست دارم زمان را به گذشته باز گردانم و به دو دهه پیش تر، روزی که تصمیم داشتیم که این راه را آغاز کنیم. آن دوران مملو از آرمان گرایی بود و عشق و شور، و حساب گری ها و عقلانیتی که امروز دست و پا‌ها را بسته در محاق بود. تردید‌ها جنس دیگری داشت و سخن از ناامیدی و سوال از ایستادن و رفتن نبود ولی‌ چگونه رفتن و انتخاب مسیر درست دغدغه همه بود. آن روزها من نیز جوان تر بودم و به همراه خواهرم سالها بود که افتخار معلمی را داشتم وهر دو در نظام آموزش و پرورش مشغول بودیم. دخترانی  که من افتخار کار با آن‌ها را داشتم امروز مادرانی هستند که فرزندشان باید به مدرسه بروند، تجربه‌ای طولانی که حاصل معامله عمر است ‌. آن روزها باورهایی داشتم و آرزو هایی، اعتقاداتی داشتم و رویاهایی  که مرزهای آن فراتر از حوزه شخصی‌ بود. شهر بر این مدار بود و همه در تکاپو. اگر چه همه آن چه می‌خواستم در گذر زمان محقق نشد و داشته هایم در گذر زمان غنی تر  شد و حاصل تجربه را در تمامی‌ لایه‌های باورم لمس می کنم ولی‌ هنوز آن چه آن روز شیرازه باورهایم بود ، امروز نیز هست با این تفاوت که دیگر تنها یک شور نیست و عاشقانه تر، پر امیدتر و عمیقتر آنها را با خود  دارم، چه آن را در محک روزهای سخت آزمودم و عمری با آنها زیستم. باورهایی که می کوشم یک پرده از آن را امروز به تصویر کشم تا آیندگان بدانند خدیجه کبری چرا آمد و باید بر کدام سیاق راه را ادامه دهد.

ای کوچک و در بضاعت اندک ما فراهم شود آن را با هیچ متاعی و کالایی تعویض نخواهیم کرد. محدوده مدارس دولتی فرصت خدمت می دهد اما قواعد بالادستی، سلیقه‌های مسئولان، تغییرات پی در پی و فقدان ثبات و اختیار و بسیار نکات دیگر موجب می شد تا همواره در سایه تحدید ها فرصت سوزی شود و لذا بر آن شدیم  تا به تاسیس مدرسه‌ای دست زنیم که امکان پرداختن به خواست ها، دغدغه ها و اصولی باشد که فراتر از درس و مدرسه لازم است توشه فرزندانمان باشد برای فردا.

     تا ابد سر نکشد وز سر پیمان نرود       
      در ازل بست دلم با سر زلفت پیوند     

آن روزگاران فرصتهای بسیار بود، از فرصت خدمت در سمت‌ها و مسئولیت های دولتی و فرهنگی‌ تا حضور در گروه‌ها و تشکل ها و حتی نمایندگی‌ مجلس. ولی‌ من و خواهرم به گونه‌ای دیگر می اندیشیدیم و باور داشتیم که اگر فرصت تجربه پیامبران در انسان سازی حتی در محدوده

 و این گونه بود که خدیجه کبری متولد شد. در فضایی عطر آگین، برآمده از آرمان و ایمان، برای صیانت از باورها و برای حراست از تمنای بزرگانی که جان خویش را برای آزادی این سرزمین تقدیم معبود کرده بودند. برای من که عزیزترینِ برادرانم را در این راه قربانی دیده بودم درک این معنا و هزینه دادن برای آن  ساده بود.

 صحبت از کینه نیست، صحبت از مرگ نیست، سخن از زندگیست. ما باور داریم آنان که با معشوق ازلی معامله جان می کنند، جاودانه اند. پس برای ما سخن گفتن از شهید و جانباختگان بر سر باورها، سخن از مردگان نیست بلکه سخن از ارزش هاست.

ولا تحسبن الذين قُتلوا في سبيل الله أمواتاً بل أحياء عند ربهم يُرزقون فرحين بما آتاهم الله من فضله ويستبشرون بالذين لم يلحقوا بهم من خلفهم ألا خوف عليهم ولا هم يحزنون (سورة آل عمران - 169 – 170) 

ما برای همه باورها و ادیان احترام قائلیم ولی‌ این سخن این معنا را ندارد که پس هیچ رنگ و باوری نداریم. من به مسلمان بودن وبه شیعه بودن افتخار دارم و فراتر از آن به بسط اندیشه و قرائتی از اسلام می اندیشم که درآن ولایت عشق است و بر مدار محبت اهل بیت می گردد. اسلامی که در آن از محبت و رأفت سخن باشد.

 ما باور داشته و داریم که دختران جامعه حق دارند و می‌‌بایست از فرصت های برابر آموزش بهره گیری کنند و در این میان می‌‌دیدیم که دختران مذهبی‌ هم از ناحیه خانواده و هم جامعه مورد کم لطفی‌ واقع می شوند و لازم بود مجموعه‌ای کنار هم قرار گیرد تا به توانمندی دختران این سرزمین باور داشته، افراط و تفریط را از سبک زندگی‌ دختران دور کند و ایمان و دانش را لازم و ملزوم یکدیگر بداند.

 ما بی‌ تردید آرزوی آن داشتیم که دوستداران اهل بیت تربیت کنیم نه بر آن سیاق که تنفّر بپراکنند و دیگران را نفی کنند که در یاد داشته باشند همه مخلوق یک پروردگاریم و پیامبر و امامان ما سرلوحه محبت و عشقند. باور داشتن و مدارا با دیگر باورها، دانستن و فروتن بودن، عامل و عالم بودن آن چیزی بود که دوست داشتیم به نسل فردا هدیه کنیم.

ما باور داشته و داریم که دنیای فردا محصول آموزش و تربیت نسل امروز است و هر تعهدی به آینده مستلزم کوشیدن برای ارزشها در امروز است. ما باور داشته و داریم که دختران ما باید ایمان، عفّت و دانش و توانمندی را همزمان تجربه کنند و نقش ایشان فراتر است چون دختران امروز سر سلسله تربیت زنجیره‌ای‌ از نسل فردایند و مادران الگوهای فرزندان و پایه گذار قالب‌های شخصیتی ایشان.

 ما هنوز چشمانمان از ترنم عزیزترین‌هایی‌ که در راه ایمان و آرمانشان جان دادند تر است و خود را وام‌دار ایشان می دانیم.

 ما هنوز در آلودگی نواها و فریاد صداها در خلوت خویش این سرود را زمزمه می کنیم.
                                     

      بلاجویان دشت کربلایی    
     کجایید ای شهیدان خدایی
        پرنده​تر ز مرغان هوایی
       کجایید ای سبک روحان عاشق
 بدانسته فلک را درگشایی  کجایید ای شهان آسمانی
 کسی مر عقل را گوید کجایی          کجایید ای ز جان و جا رهیده
 بداده وام داران را رهایی
کجایید ای در زندان شکسته 
کجایید ای نوای بی​نوایی   کجایید ای در مخزن گشاده
زمانی بیش دارید آشنایی
درین بحرید کین عالم کف اوست
زکف بگذر اگر اهل صفایی
کف دریاست صورت های عالم
بهل نقش و به دل رو گر زمانی
دلم کف کرد زن نقش سخن شد
که اصل اصل هر ضیایی 
برآی ای شمس تبریزی ز مشرق

این مدرسه با این آرمان ها متولد شد و مثل هر موجود تازه از راه رسیده ای می‌کوشید و می‌کوشد راه حیات و بقا خویش را بیابد ولی‌ این بدان معنا نیست که آرمانها را قربانی آن کند. این مدرسه با عشق و ایمان من و خواهرم ایجاد شد و به همّت و یاری همسرم که عمر خویش را بر اندیشه آموزش نسل فردا گذاشت، رنگ هستی‌ گرفت و در پی آن بسیار عزیزان نفس زدند و بخشیدند تا این نهال جان بگیرد اگر چه کوچک ماندیم ولی‌ کیفیت به معنای وسیع آن را هرگز فدای هیچ دستاوردی نکردیم و این باورها و ارزشها را معامله نکردیم برای رشد و توسعه و به فضل خداوند  بعد‌ها هم نخواهیم کرد. ما ماندن را به هر قیمتی نخواسته ایم و بر چگونه ماندن باور داریم و نه هرگونه ماندن. کیفیت برای ما فراتر از نسبتها و اعداد است و در شاخصهای تنگ علم نمی‌گنجد. کیفیت برای ما با اثر بخشی گره خورده و رویایی است که با نظاره  دخترانی که فردا ایمان در جانشان و امید در رویشان در جامعه نقشی به دیوار میزنند و در عرصه عمل حاضرند تعبیر می شود


علم های اهل دل حمالشان   علمهای اهل تن احمالشان
 علم چون بر دل زند یاری شود علم چون بر تن زند باری شود 

               

  سیاست ورزی سیاست‌مداران و ستیز ایشان برای قدرت نباید باور‌ها و ارزش ها را دچار کند، این مصیبتی است که امروز ما تاثیر آن را بیش از همیشه می‌‌بینیم پس می گریزیم از قدرت لیکن بی‌ مسئولیت به آنچه می‌گذرد نیستیم و حائلی میان ما و جامعه  نیست . بازی سیاست بازی رنگهاست به قصد دلربایی. نباید برای فرصتهای دو روزه نگاه را از ایمان و آرمان و از باورها و رویاها برداشت تا  تصویری هم رنگ به قصد دلبری ساخت. این رنگها دیرپا نیستند و عاقبت ننگ شوند و حقیقت ماندگاراست پس به آن باید دل بست و در ریسمان ولایت چنگ زد تا از فرو افتادن در امان باشیم. کفش های سیاست را باید در آستانه ورود به این مدرسه بیرون آورد تا خانه از غبار در امان باشد لیک جامه عمل به تن کرد و از خلوت گریخت.

 خدیجه کبری به راه خویش ادامه می دهد، چون رودی که هر روز بر عمق و گستره آن افزوده می شود و طراوت و تازگی را از نو شدن هر روزه‌ خویش می‌گیرد و هر دوره نسلی نو را با خویش همراه خواهد دید. شاید امروز من و حضورم برای پاسداری از باورهای روز تاسیس کفایت کند ولی‌ دیر زمانی‌ نخواهد بود که از ما جز خاطره‌ای بر دفتر زندگی و نقشی‌ بر دیوار باقی‌ نخواهد ماند. من برای آن روز نگرانم و این نوشته برای آن است که در آن روزگار همه عزیزانی که در این مجموعه گرد هم می‌‌آیند یادآورند که چرا آمدیم، چرا ماندیم و چرا باید باشیم. چرا‌هایی‌ که همه هستی‌ ماست.

ما سوگند خورده بودیم و خدای را شاهد می گیرم که بر این سوگند که با خالق داشتیم وفادار بودم و از امروز این وظیفه را با شما تقسیم خواهم کرد، شما معلمان عزیز که این مدرسه خانه شماست و بی‌ حضورتان حضوری نیست، شما پدران و مادرانی که رونق این مکتب از دعا و حمایت شماست و آنچه امروز حاصل شده محصول اطمینان، مشارکت و همدلی بی منت شماست.  از امروز نگاهبانی این ارزشها با همه ما و شماست و می کوشیم با هم و در کنار هم تا از حضور آن‌ها اطمینان حاصل کنیم



            

       وی شور تو در سرها، وی سر تو در جان ها
       ای مهر تو در دل ها، وی مهر تو بر لب ها
بعد از تو روا باشد، نقض همه پیمان ها
تا عهد تو دربستم، عهد همه بشکستم
کوته نظری باشد، رفتن به گلستان ها
تا خار غم عشقت آویخته در دامن
اید که فروشوید دست از همه درمان ها
آن را که چنین دردی از پای دراندازد
چون عشق حرم باشد، سهلست بیابان ها
گر در طلبش رنجی، ما را برسد شاید
ما نیز یکی باشیم از جمله قربان ها
هر تیر که در کیشست، گر بر دل ریش آید
باید که سپر باشد، پیش همه پیکان ها
هر کو نظری دارد، با یار کمان ابرو
می گویم و بعد از من گویند به دوران ها
گویند مگو سعدی چندین سخن از عشقش

فرصتی باشد و توفیقی نصیب شود میکوشم بیشتر بنویسم و خالق بی شریک را به عزیزترینان آفرینش سوگند یاد میکنم  که حافظ این رویا باشد و آن را چنان که خویش می پسندد محقق کند.

 

 به امید روزی که عدل و داد بر جهان سایه افکنده باشد و همه از فرصت های یکسان بهره ببرند. روزی که به باور ما خواهد آمد و آن دیر زمانی‌ نخواهد بود.

 نسرین عباسپور تهرانی‌

 تیرماه ۱۳۹۲  مطابق شعبان ۱۴۳۴